YANNI fans Blog (اولین وبلاگ دوست داران یــــــــانـــــی)
YANNI IN LARRY KING, HOST

اين ترجمه مصاحبه يانی هست 

بعضی ها موسیقیش عصر جدید می نامند. بعضی ها معاصر  و بعضی هم هم عصر . هرچی که شما اسمش رو بگذارید ، طرفدارانش در تمام دنیا موافق هستدند که مردی که پشت این موسیقی هست یک مسیح موسیقایی هست  . اسم اون یانی هست . و اون میهمان ما برای یک ساعت آینده در اینجا هست .

میهمان ما ممکنه یه پدیده ی جهانی نامیده بشه . در حقیقت اون یک پدیده ی جهانی هم هست . اون یانی است .. موسیقی اون عاشقانه است (بعضی ها اون موسیقی رو نمی فهمن) . عکس داخل  یه دکتر دندانپزشک رو نشون میده که بالای سر بیمار ایستاده و میگه : نوکایین (داروی بی حسی موضعی) یا یانی !!! . آیا این یک تعریف از تو نیست ؟

 

اون چیزی نیست که منو نگران کنه . اما فکر میکنم با مزه است

با مزه بود

میدونید . چیزی که واقعا جذابه ، مردم میگن که موسیقی من اونها رو آرام میکنه یا من از مردمی شنیدم که به شیمی درمانی می روند ووقتی درد زیادی رو تحمل میکنن اونها میتونن ازمصرف  دار خود داری کنن و به جای اون از مسکن موسیقی استفاده کنن . البته در بعضی افراد به نظر میاد که اه ه ه به نظر میاد کاهنده یا افزاینده باشه . اما در حقیقت من فکر میکنم که خیلی جالبه که فکر کنی که تو میتونی با موسیقی این کار رو انجام بدی 

اجازه بده به عقب بر گردیم . تو موسیقی رو نخوندی ؟ درسته

درسته

تو موسیقی ننوشتی ؟

اینم درسته

اون در مغز (سر) تو بوجود میاد ؟

بله . من اونو میشنوم . نه نوشتن و خواندن موسیقی شبیه به بی سوادی در صحبت کردن نیستند . آریل گونر نمی تونست موسیقی بنویسه و بخونه . موسیقی چیزی هست که توقسمت مربوط به شنوایی ذهن انسان نهفته هست  . وقتی اونو رو کاغذ میاری طبیعتا بخشی یا نیمی از اونو از دست میدی .

چه وقت یانی فهمید که موسیقی میتونه این باشه ؟

وقتی از کالچ فارغ التحصیل شدم.

و تا اون موقع چی ؟

من مشغول یادگیری فیزیولوژی بودم . من تصمیم داشتم یه فیزیولوژیست بشم .

تو کجا به مدرسه می رفتی ؟

دانشگاه مینسوتا در مینئا  پولیس

اما تو در یونان متولد شدی ؟ درسته ؟

درسته

از اون مسافرت یه کم برام تعریف کن

خوب . من 18 سالم بود . یونان رو ترک کردم و به دانشگاه (مینسوتا) رفتم .

انگلیسی صحبت میکردی

با اشکال

در مدرسه یاد گرفتی ؟

بله

چرا مینسوتا ؟

مینئوسوتا  یکی از بهترین مدارس روانشناسی در شهر بود . من در خواست دادم و در امتحان قبول شدم . و اونها منو قبول کردند . برای یه بچه ی یونان پذیرفته شدن در یک دانشگاه آمریکایی یه شانس بزرک بود

تو چهار سال اونجا بودی ؟

بله . سه سال و نصفی . من فارق التحصیل شدم

.... وچی گذشت ؟ و اسم تو یانی کریسومالیس  بود ؟

کریسومالیس

و اون اسم . .. تو یانی خالی نشدی تا زمانی که رفتی سراغ موسیقی ؟ درسته ؟

بله و کاملا

چه اتفاقاتی در طول کالج پیش اومد تا تو رو به این سمت روانه ساخت ؟

خوب . من موسیقی رو ار 6 سالگی شروع کردم . یه پیانو تو خونه بود . من از یادگرفتن و درس پیانو سر باز میزدم . من فقط دوست داستم که از صندلی پیلنو بالا برم و آهنگ هایی رو که اون زمان میشنیدم رو بازسازی کنم .و این طوری بور که من یک گوش قوی موسیقی رو در خودم پرورش دادم و نواختن پیانو رو یاد گرفتم . که البته دور از احتیاج بود .چون من موسیقی رو تو ذهنم میشنویدم و می خواستم هم که بشنوم . اون بعد از دوران تحصیلم بود (که البته اشتیاق من هم به موسیقی هم همون موقع بود) که من همیشه موسیقی را تنظیم میکردم ولی هیچ احساسی نداستم که چرا این کار رومیکنم .

بیاد میارم کمان میکردم که تو ذهنم چیزی بود که میگفت چرا زحمت ضبط  اینا رو به خودت نمی دی ؟ هیچ کس تا حالا اونا رو ضبط نکرده . تو هیچ وقت نخواستی که موزیسین بشی . ومن وقتی کالج رو تموم کردم تصمیم گرفتم یک تمام یک سال رو روی موسیقی وقت بگذارم . صد در صد . و اون تمام چیزی بود که میخواستم . و من خوشحال ترین مرد روی زمین بودم و اون ماجرایی بود که من میدونستم که دوست دارم اونو انجام بدم

وقتی یه قطعه موسیقی رو می نویسی ، چه کار میکنی ؟ اونوبرای کسی زمزمه میکنی تا برات بنویستش ؟

نه . ضرورتی نداره . ببینید . در زمان گذشته مجبور بودی که آهنگ رو بنویسی واگر نه از دستش میدادی . اما حالا ما ضبط صوت و سی دی رو داریم

و اونها روبعدا  تبدیل میکردی ؟

بللله . چیزی که من انجام میدم اینه که – وقتی شما یه قطعه برای ارکستر مینویسید خیلی جزییات هست . میلیون ها ریزه کاری . و من حافظه ی بسیار قدرتمندی در موسیقی به دست آوردم . من بیاد میارم . وقتی راجع به چیزی تو ذهنم فکر میکنم ، هرگز اونو فراموش نمی کنم .

تو بقیه ارنچمنت (تنطیم آهنگ) ها رو هم به همین ترتیب آماده میکنی ؟

بله

خووب . آیا شخصی علاقه ی روانشناسی رو در تو ضعیف کرد یا موسیقی خیلی بیشترار روانشناسی  تورو مجذوب خودش کرد ؟

یه کم از هر دو مورد . فکر میکنم راستش اینه که موسیقی منو هول داد . همین .مثل یه بمب ساعتی بود که منتظر انفجار بود . و یه کمی هم از فیزیک نا امید شده بودم

چه چیزی ، برای یه دوره ی بهتر ، اولین فرصت برای تو بود ؟  

گفتنش مشکله چون . چون دلایل زیادی هستن. برای اینکه من هنوز موسیقی رو ادامه میدم ....

برای اولین بار مردم کجا تو رو شناختن ؟

اولین فرصت بزرگ من وقتی بود که من با لیندا در شوی اپرا ظاهر شدم .

تا اون موقع تو هیچ کس  تورو میشناخت ؟

خوب بله . بله .من به سفر می رفتم

از نوع دید و بازدید مکانهای تاریخی ؟

بله

آیا تو طرفدارانی هم داشتی ؟ محدود البته ؟

بله . اما من ملاقات رسمی تا به اون زمان  نداشتم . یه ملاقات رسمی بزرگ . و اپرا یه شانس بزرگ به من داد .

پس اون جریان اوضاع رو عوض کرد ؟ . میدونی که کنسرت ها بزرگ تر شدند و مسافرت ها هم بیشتر ؟

درسته . و پله ی بعدی وقتی بود که من کنسرت آکروپولیس رو برگزار کردم . و برای اولین بار مردم آمدند و موسیقی رو دیدند  و شنیدند .

آیا برای تو جالب بوده که ما  به اون خویشاوندی  نسبت به لیندا اهمیت زیادی میدهیم ؟

در حقیقت بد نبود . و ... و روز نامه ها و مطبوعات هم با ما خوب برخورد کردند . خیلی دوستانه . مسایل جالبه هم در اینجا و اونجا بود که ما درگیر و پاپی اون نشدیم .

اما تو یه کم عصبی شده بودی . نه ؟

بله

دردناک بود ؟

بله زیاد .

شانسی برای برگشت بود ؟

نه . این طور فکر نمی کنم . اما میدونی . لیندا یه زن فوق العاده بود  زمانی که من با اون ملاقات کردم .

فوق العاده بود.

لیندا برای تمام 9  سال خویشاوندی (زندگی زناشویی) فوق العاده و خوب بود . و اون روزی که تصمیم گرفتیم ار هم جدا بشیم هم هنوز خوب و عالی بود . ما دوست باقی می مونیم . من اینو مطمئن هستم . ما بسیار نزدیک و دوست بودیم .

تو برای اون بهترین آرزوها رو داری ؟

کاملا

چه طور ملاقات کردید ؟

خوب ... اون یکی از طرفدار ها بود و به من گفته بود که از موسیقی لذت میبره و این طوری بود که شروع شد .

و شما برای شام یک شب رفتید بیرون و از اونجا ....

در حقیقت ما تا 1 ماه تلفنی صحبت میکردیم . و ما در مورد همدیگر حتی قبل از ملاقات چیز های زیادی میدونستیم و تو لوس آنجلس در خونه ی اون همدیگر رو دیدیم .

خیلی خوب . چه جوری ، یانی ، مایلی که توضیح بدی – ما تمام این مطالب رو شنیدیم  اما تو چطور برای ما توضیح میدی ؟

خوب .. . کاری که من وقتی که آهنگ میسازم اینه که من موسیقی رو مینویسم . من نوع خاص موسیقی یا ریتم رو نمی نویسم .من از هر سازی برای قرار دادن توی هر ترکیب ، هر ریتم  استفاده میکنم . و صبق معمول این ترکیب احیساسات من رو که میخواهم بروز بدم توضیح میده .

پس تو نمی تونی براشون اسم انتخاب کنی ؟

در موردش این طوری فکر نمی کنم . من بهش مثل یک موسیقی فکر میکنم . من فقط موسیقی رو مینویسم. نفوذ و برتری بوجود میاد به سبب جایی که در اونجا رشد کردم و بزرگ شدم . مردم گاهی اوقات فراموش میکنن که من در یونان بزرگ شدم .من تحت تاثیر تعداد زیادی از گامها و تم های آسیای شرقی مرکزی (همون خاور میانه میشه دیگه نه؟) قرار دارم و به همون ترتیب تعداد زیادی از آثار کلاسیک ، مقدار زیادی از بتهوون باخ موزارت شوپن ... تمام این نفوذ ها و تاثیرات در من هست . 

و تمامش در تو هست ؟

بله . و یه معجون بسیار قدیمی درونی هست . یه انتخاب نا خودآگاه از اینکه چه سازی کجا و به چه صورتی

ما بیشتر با یانی خواهیم بود . کسی که همه جا هست . اون حالا در حال مسافرت (تور) 18 ماهه آلبوم جدیدش تریبیوت هست و ما همین الآن بر میگردیم .

ادامه دارد...

ترجمه از آرش پاکزاد

در ضمن می خواستم بگم که اگه ميبينيد صفحه وبلاگ خيلی بزرگه اشکال از من نيست شما بايد رزوليشن تصوير مانيتور رو ببريد روی 864*1152 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٢ - Mory